تور شهر باران،تور های جدید ارزان,تور استانبول,تور کیش,تور گرجستان,تور دبی,تور لحظه آخری,تور مشهد,توران 81,تور قشم,تور ارمنستان,تور ترکیه,تور تایلند,تور استانبول نوروز 97,تور آنتالیا,تور گرجستان نوروز 97,تور مالزی,تور باکو,تور لحظه آخری استانبول,تور لحظه آخری کیش,تور کیش از مشهد,تورنتو,دانلود آهنگ جدید

نگاهی به فیلم «تگزاس»؛میان مایه و کم فروغ

نگاهی به فیلم «تگزاس»؛میان مایه و کم فروغ

دسته بندی : تور گرجستان تاریخ : چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷

یادداشت رسیده – پیام نصیری خرم
برداشت و بیان اینکه چه چیز کمیک و چه چیز تراژیک است یعنی تشخیص جوهر آن دو و نیز تفاوت اساسی میان آنها امری است کمابیش ممکن. آن دسته از آثار هنری که شوربختی، فلاکت و ناتوانی انسان در برخورد با مقتضیات هستی را به تصویر می کشند، با عنوان تراژدی معرفی و آن نمونه هایی که مسرت و شادکامی را بازتاب می دهند و صبغه ای از هجو مقولات و موضوعات دیرین دارند، با مفهوم کمدی مرتبط هستند. تراژدی رنج و دردی را که در تلاش برای بدست آوردن ارزش های انسانی بوجود می آید نشانه می گیرد و کمدی در پی بی اعتبار ساختن تظاهرات منسوخ و به چالش کشیدن اساس زندگی روزمره است. منبع تراژدی در بنای معیوب اجتماع و قربانی شدن ارزش های انسانی نهفته است و ساختمان کمدی بر استهزا، سرزنش و ملامت خطاکاران و بیش از آن هجو محیط زیست ایشان استوار است. خنده و برانگیختن آن به مثابه فضیلت و ارزش تمام و کمال آثار کمدی شناخته نمی شود و چنان نیست که همه چیز مایه خنده و مضحکه واقع شود. بنابراین نمی توان مفاهیم خنده دار و کمدی را همسان پنداشت، چرا که خنده به عنوان یک واکنش برآمده از سیستم عصبی است که برخلاف کمدی نه تنها پدیده زیبایی شناختی محسوب نمی شود، بلکه حاوی مضامین اجتماعی نیز نیست. از این لحاظ خنده در آثار کمدی موضوعی جدی و خنداندن از طریق موضوعات خنده آور برخوردی جدی با مقوله خنده به شمار می آید؛ درحالی که آثار خنده دار زمانی وجه کمیک می یابند که ماهیتی هجوانگیز از مسئله ای جدی را از خویش بروز دهند. یعنی نمایشگر زشتی ها، پلشتی ها و بی نظمی نهفته در روابط جامعه و انسان ها باشند.
با این پیش فرض، نخستین پرسشی که پس از تماشای تگزاس در ذهن تداعی می شود، آن است که فیلم کدام کژی و کمبود را به ریخشند گرفته و با دیدی طنازانه راه اصلاح را معرفی می کند؟ اگر مقوله مهاجرت به عنوان موضوع محوری در کانون بحث قرار گیرد، بازهم این سوال مطرح می شود که سویه منفی این موضوع که در تیرس نگاه تیزبین فیلم قرار خواهد گرفت چیست؟ یافتن پاسخی در خور توجه، برای طرح واره های ساخته شده در تخیل و پندار، اندیشه ای خام دستانه و تلاشی بیهوده است. چراکه تگزاس برآیند کلیشه ها و الگوهای امتحان پس داده در کمدی های پرفروش چندسال گذشته است. از مضمون مهاجرت و بازگشت به موطن که قدمتی به درازای تایخ سینمای ایران دارد و از همان فصل های آغازین می توان پایان آن را متصور شد، تا انتخاب بزریل به عنوان محل وقوع ماجراهای درام (علت انتخاب این کشور هم ناپیدا می ماند و فیلم بهره مناسبی از فضای بومی و فرهنگی این کشور نمی برد) از عناصر روایی تعقیب و گریز، رقص و آواز، دختر معصوم گرفتارآمده در تنگنا، جوان فداکار، مرد خبیث و مثلث عشقی تا ترکیب دو نفره سام درخشانی و پژمان جمشیدی (یگانه فرمول نجات بخش فیلم های تجاری اخیر) و سرانجام شکل گیری سه ضلعی شخصیت های خوب بد جلف که با حضور ناگهانی، بی سبب و خارج از منطق دایی هوشنگ (حمید فرخ نژاد) تکمیل می شود. حضوری که تنها برای نجات داستان در یک سوم نهایی و خروج روایت از یکنواختی و درجا زدن های پیاپی و بسته شدن سریع تر آن صورت پذیرفته، چرا که بود و نبود این شخصیت، بدون پرداخت دراماتیک، نقش بسزایی در قوام گرفتن داستان نیم بند و تکراری فیلم ندارد. به دیگر سخن، غفلت یا سهل انگاری بزرگ در مسیر خلق درامی پایدار، به سبب نادیده انگاشتن اصل بدیهی و ابتدایی رابطه شخصیت و پیش آمدها، موجب کم رنگ شدن اهمیت داستان و شخصیت سازی و سرانجام کم میان مایگی خروجی نهایی شده است. بنابر سنت های متداول، شخصیت (قطب مثبت داستان) اساس بی بدیل فیلمنامه های کمدی است که عامل دگرگون ساز و مسبب رویدادهای آتی کوچک و بزرگ به شمار می آید. شخصیت ها با تاثیر مستقیم بر حوادث پیرامون خویش هویت یافته و معنا می شوند و تغییر کنش، مهمترین عامل در دگردیسی رفتاری و روان شناختی کاراکترها تلقی می شود؛ دیالکتیکی دو سویه و اجتناب ناپذیر. فعل و انفعالی جریان ساز و پیش برده روایت. بدین سان شخصیت ها در کنار ماجراهای تعیین کننده که خود در بروز آنها نقش عمده ای ایفا می کنند، مفهوم یافته و به تکامل می رسند. اما کلیت طرح داستانی باید به نوبه خود از بن مایه های هدفمند و شناسنامه داری برخوردار باشد که کاراکترها را به جهت تمایز از انسان های عادی هدایت کند. درحالی که هیچیک از موارد بر شمرده در بالا، به شکل کامل و جامع به اجرا در نمی آیند. انتظار آن می رفت تا روایت پس از چند گره افکنی ساده (بدهی برادر آلیس به کالوس و ضرب الاجل زمانی بیست و چهار ساعته گروه خلافکاران به آلیس جهت باز پس دهی پول، ازدواج موقت بهرام و لارا) ارتباط ناگسستتنی داستان و شخصیت ها پی ریزی شود و پرسوناژهای مرکزی (بهرام، ساسان و آلیس) به واسطه نیرویی پر توان به جلو پیش رانده شده و در رقابتی انباشته از کنش و غافلگیری، هم لایه های درونی و ابعاد پنهان هریک بر بیننده نمودار و هم فیلم از ساختار و نظم سینمایی بهره مند شود. اما در کمال تاسف، با پیشروی روایت، توان کنش گری شخصیت ها در بازتولید موقعیت های دراماتیک لحظه به لحظه فروکاسته شده و شوخی های کلامی و موقعیت های خنده آور کوتاه و زودگذر، جایگزین آن می شود. به بیان ساده تر، طرح نخستین تگزاس در فرایند بسط و گسترش روایت، تبدیل به داستان نمی شود، زیرا کاراکترها به واسطه تصمیمات سرنوشت ساز و قرارگیری بر سر دوراهی های انتخاب، نقشی در آفرینش وضعیت های نمایشی جدید بازی نمی کنند. آنچه درام را پیش می برد، حوادثی است خارج از اراده و عزم کاراکترها و پیرنگ بیشتر وظیفه دارِ به انفعال کشاندن و کنش پذیر شدن آنهاست. هم ساسان و هم بهرام به امید یافتن زندگی بهتر از ایران خارج شده اند (از سرنوشت خویش گریخته اند)، در صورتی که فعل فرار در بزریل نیز به صورت دیگری تکرار می شود و هیچ کدام یارای غلبه بر رویدادهای بیرونی را ندارند.
بنابراین تگزاس بیش از آنکه عنوان کمدی را یدک بکشد، شایسته توصیف شدن با عبارت خنده دار است. کوششی بی فرجام که درنهایت به آفرینش یک یا دو موقعیت مفرح شده و سایر رخدادهای داستان، تکاپو و تقلایی است کم اثر برای گرفتن خنده از تماشاگر. شوخی هایی بی ارتباط با داستان که کمترین نقش را در پیشبرد روایت دارند و کم و بیش، پیرنگ را به سمت لودگی هدایت می کنند: شوخی با شخصیت اسطوره ای پله، رقصیدن بی علت بهرام در خانه پله، اطوارهای زنانه بهرام، شوخ طبعی و حرکات موزون کارلوس سردسته گروه خلاف کار، رقص و آواز خواندن ها دایی هوشنگ، شوخی با سیاسیون و دولتمردان گذشته و حال حاضر و…. به نظر می رسد تمرکز سازندگان تگزاس بیش از دغدغه های داستان گویی و گام برداشتن در راستای فلسفه سینمای کمدی، بر لحظات مطایبه آمیزی استوار شده که حول مزه پرانی ها و گفتارهای بدون توقف شخصیت ها می گردد. به این منظور تگزاس را باید با معیارهای کمدی گفتگومحور مورد ارزیابی قرار داد که شاخص ترین نوع کمدی در گستره سینمای ایران می باشد. روبرو شدن با اثری همچون تگزاس برای مخاطبی که در پی یافتن سرمشق های جدید، ابتکار در روایت و اجرا و فاصله گرفتن از دیدگاه ها و نگرش های کم اثر و پر تکرار، قدم به سالن سینما می گذارد، نتیجه ای جز سرخوردگی به همراه ندارد چراکه نمونه هایی از این دست، بی آنکه قصد فراتر رفتن از چارچوبهای موجود را داشته باشند، اندیشه و سودای فتح گیشه ها را در سر می پرورانند. زیرا نه در صدد القای مفاهیم و لایه های روشنفکرانه هستند، نه توانایی انجام اعمال حیرت انگیز و شگفت آور را دارند و نه حتی به خود مجال پرهیز از اشتباهات نمونه های مرجع را می دهند،بلکه با گزینش استراتژی فروش مناسب به چرخه تولید و اکران وارد می شوند. آنها برآیند خواست و انتظار بیننده ای هستند که تنها ارضای احساسات سطحی و پراختن به موضوعاتی در محدوده تجربیات حسی و شخصی را مطالبه می کنند و این فیلم ها نیز در کمال سخاوت و گشاده دستی، بدون کوچکترین اغماضی، صرفا به نمایش آنچه که از قلمرو ذهنیت های ساده پسند تراوش می کند اکتفا می کند. بدین سان آسیب های جبران ناپذیر این نوع تولیدات، در توسعه فقر فرهنگ عمومی، با شعارهای فریبنده و دهان پرکنی چون فروش میلیاردی، رونق اقتصادی سینما، گردش چرخ مالی سینما و فروغلتیدن در رویای صنعتی شدن سینما توجیه نمی شود.

نوشته نگاهی به فیلم «تگزاس»؛میان مایه و کم فروغ اولین بار در بانی‌فیلم پدیدار شد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 7
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.